جمعه 7 تير 1392برچسب:, :: 14:15 :: نويسنده : فافا
همسر من خیلی خوشحالم بالاخره به چیزی که چند سال بخاطرش درس خوندی داری میرسی میدونم سختی هایی داره اما قول میدم همیشه کنارت باشم بهت امید و انرژی بدم تا در کنار هم به موفقیت های زندگیمون برسیم روزایی که امتحان داشتی بیشتر از خودت استرس داشتم گلم یادته امتحان سختی داشتی با اینکه فقط یک روزم برای خوندنش فرصت داشتی گفتی میخوام بیام ببینمت دلم برات تنگ شده منم برخلاف میلم که دوست داشتم درستو بخونی قبول کردم قرار بزاریم چون منم واقعا ندیدنت برام غیر قابل تحمل شده بود اما بعد از قرارمون عذاب وجدان گرفتم که نکنه بخاطر من امتحانتو پاس نکنی نفسی نمیدونی وقتایی که امتحان داشتی من بهت میگفتم گلم درستو بخون بعد از امتحان همدیگرو میبینیم میگفتی نه یه روزم یه روزه من میخوام امروز ببینمت رو حرفت پافشاری میکردی منم ناز میکردم میگفتم نه تو بیشتر اصرار میکردی تا اخر من قبول میکردم تو دلم چقدر از اینکه همیشه من برات مهمم احساس جینگیلی داشتم عشقنامه:شووری جونم نمیدونی از اینکه یک نفس بااستعداد باهوش دارم چقدر خوشحالم قول میدم به زودی همین جا بیام ثبت کنم که نفس خان ما از مهندسی به مقطع دکترا رسید نظرات شما عزیزان: ![]() ساعت20:58---7 تير 1392
من هنوزم اگه 100 بار دیگه با اون شرایط امتحانم پیش بیاد بازم میام ببینمت چون نمی تونم جلو دلمو بگیرم
حالا می خوای با چوب وایسی بالا سرم درس بخونم دیگه ![]()
![]() |